مذهبي
 

امام حسين‏ (ع) در مسجد مدينه نماز مي‏ خواند و مردم از پيش روي او رفت و آمد مي‏كردند، (چون برخي پس از رسول خدا (ص) اين مسئله را مطرح كردند كه عبور از جلوي نمازگذار حرام است و باعث باطل شدن نماز مي‏ گردد و اجازه دادند كه نمازگذار با دست يا با عصا مانع عبور مردم شوند، در حالي كه در سنّت رسول ‏خدا (ص) چنين دستوري وجود ندارد).

وقتي نماز امام تمام شد به او اعتراض كردند چرا مانع عبور مردم نشدي؟

قال الامام الحسين‏ عليه السلام: وَيْحَكَ إنَّ الله عَزَّ وَجَلَّ أَقْرَبُ إِليَّ مِنْ أَنْ يَخْطُرَ فيما بَيْني وَ بَيْنَهُ أَحَدٌ.

امام حسين‏ (ع) فرمودند:

<<واي برتو همانا خداوند عزيز و بزرگ نزديكـتر از آن است كه كسي بين من و او قرار گيرد».


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مهر ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۴۳:۲۲ ] [ اشكان ] [ نظرات (0) ]

به مردي كه براي برآورده شدن حاجت مادّي به شخص ظالمي روي آورده بود،

فـرمود: به مسجدالنبي (ص) برو و دو ركعت نماز به جا آور تا حاجتت را خداوند برطرف نمايد.

طريقه خواندن نماز حاجت:

همانند نماز صبح دو ركعت نماز به جا مي آوري سپس بر پيامبر اكرم (ص) صلوات فرست و آخر سوره حشر و شش  آيهء اول سوره ي حديد و دو آيهء 18 و 26 سوره ي آل عمران را بخوان.

" برگرفته از كتاب با ارزش "اهل البيت عليه السلام


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مهر ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۳۴:۰۳ ] [ اشكان ] [ نظرات (0) ]

امام كاظم (ع) را هارون الرشيد خليفه عباسي به طرز عجيبي از مدينه به بغداد آورد و زنداني كرد، امام همچنان 4 يا 7 يا 14 سال در زندان هارون بود تا در زندان مسموم شده از دنيا رفتند.

يكي از خاطرات زندان اين كه هارون يكي از كنيزه هاي زيبا روي و خوش اندام خود را به عنوان خدمتگزار امام به زندان فرستاد (ولي قصد هارون اين بود كه امام به او مايل شود يا بهانه بيابد و بدينوسيله آن حضرت را از نظر مردم بي قدر نشان دهد.)

هارون الرشيد يكي از خادمان را مامور كرده بود تا از حال آن نديمه زيباروي با امام گزارش دهد، روزي مامور به زندان آمد و ديد كنيزه به سجده افتاده و با حال خاصي مي گويد: «قدس سبحانك، سبحانك» اي خدا تو از هر عيبي پاك و منزه هستي و سر از سجده بر نمي دارد، مامور اين موضوع را به هارون گزارش داد، هارون دستور داد كنيزه را نزدش آورند در حالي كه به آسمان مي نگريست و بدنش به لرزه در آمده بود.

هارون گفت: «چگونه هستي، حالت چطور است؟»

كنيزه گفت: «من در زندان كنار امام ايستاده بودم. او شب و روز به نماز و عبادت اشتغال داشت و تسبيح خدا مي گفت و مقام والاي او مرا تحت تاثير قرار داد و به سجده افتادم و تسبيح خدا گفتم كه اين مامور آمد و مرا به اينجا آورد».

هارون او را تهديد كرد كه جريان را به كسي نگويد، امام او در هر فرصتي از عبادت و نماز بنده صالح، امام هفتم (ع) سخن مي گفت و آن چنان منقلب شده بود كه همواره در ياد خدا بود و چند روز قبل از شهادت امام از دنيا رفت.


ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
[ ۵ مهر ۱۳۹۴ ] [ ۰۵:۲۹:۲۴ ] [ اشكان ] [ نظرات (0) ]
ashkangun313.royablog.ri
.: Weblog Themes By blog9 :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت   لغو عضویت
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 1
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 1899
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
امکانات وب